اسكندر بيگ تركمان

744

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

معركهء هيجا بفلك تيز گرد رسيده دمار از نهاد آن گروه برآوردند اكثر چهرگان طعمه شمشير و هدف تير تقدير شدند . آوازه تسلط و اقتدار جنود جهانگير خان به اطراف و جوانب رسيده جمعى كثير از طوايف اوزبكيه روى بجانب او آورده جهانگير خان را جمعيت تمام فراهم آمد امراء ماوراء النهر غلبه و ازدحام جنود جهانگير خان را معلوم كرده خوف و هراس بر ايشان مستولى گرديد جهت رعايت حزم در محلى كه فرود آمده بودند بحفر خندق پرداخته يكطرف آب جيحون را حصار خود گردانيده پيش روى خود چند جا بچپر استوار كردند و در جنك كردن متأمل گشته احتياط تمام مينمودند و اين معنى موجب دليرى و غرور مردم جهانگير خان گشته در محل نامناسب بغرور موفور جنك انداختند . در ميانه قوم اوزبك سواى اشجع قوم ديگرى را نميرسد كه بر تمامى لشكر تفوق و بزرگى جويد و كمال مرتبه شجاعت ميانه اوزبكيه يكه تازى است كه در معركه نبرد با شمشير برهنه تا صف سپاه مخالف تاخته دو سه كار نمايان كرده بازگردند و بهادرانى كه در خدمت جهانگير خان جمع شده بودند گاهى از اين مقوله حكايات بميان آورده در بزرگى يار محمد ميرزا سخن داشتند و مشار اليه كه فى الواقع جوانى دلير و بهادرى مردانه بود از جهالت و غرور نفس با طعن حاسدان بنوعى كه قاعدهء يكه تازان اوزبك است ارادهء يكه تازى كرده بيمحل با شمشير آخته بر صف سپاه مخالف تاخت و دليرانه به چپ و راست چپر و خندق اسب انداخته چند كس را زخمى ساخت در حين مراجعت مشاهده نمود كه شخصى از پيادگان سپاه مخالف تيرى در كمان نهاده قصد او دارد يار محمد ميرزا عنان مركب به طرف او گردانيده خواست كه بضرب شمشير او را از پاى درآرد چون بارگى عمرش از تك و دو مانده بود از طرف ديگر بندق اندازى پياده به قصد او تفنك را آتش داد گلوله بر اسب يار محمد ميرزا خورده اسب بسر درآمد و او از بارگى جدا شده بعضى نقل نمودند كه زين اسبش در حين جهانيدن از خندق گرديده او بر زمين افتاد على اى التقديرين پياده‌ها خود را بر سر او انداخته دستگير كردند و چون صف سپاه جهانگير خان دور تر بود و او بيمحابا پيش رانده بود مددى به او نرسيد محمد باقى قلماق و امراء اوزبك مصلحت نديدند كه او را زنده نزد وليمحمد خان برند هماندم بقتلش پرداختند . چون قضيه گرفتارى و كشته شدن يار محمد ميرزا بر لشكريان جهانگير خان معلوم شد پاى ثبات و قرارشان سستى پذيرفته دست از محاربه كشيدند و تفرقه‌گى و پراكندگى به حال ايشان راه يافت شير - افكن ميرزا با فوجى از آن گروه به طرف بدخشان بدر رفت جمعى ديگر محمد سليم سلطان را برداشته به طرف ديگر رفتند و مآل حال او معلوم نشد جهانگير خان از شعبده بازى چرخ لعبت باز متحير و سراسيمه گشته با سه هزار كس كه با او مانده بودند عنان به طرف غرجستان منعطف گردانيد و چون در كارخانه مشيت ايزدى انتظام مهام جهانگير خان را نگاشته كلك تقدير نشده بود او را درين نهضت شكست عظيم روى داد بىجنگ و خونريزش سلك جمعيت او از هم پاشيد و فتح و ظفر قرين لشكر ماوراء النهر گشت چون اينخبر بهجت اثر بوليمحمد خان رسيد با جنود شكفتگى و سپاه سرور از آب عبور كرده لشكريانرا بتاخت خراسان مأمور ساخت . ذكر ورود سپاه ماوراء النهر بتاخت خراسان و خايب و خاسر بازگشتن ايشان چون سپاه اوزبك عازم تاخت خراسان شدند اكثر ايشان به طرف ماروچاق و بادغيس در